معين الدين نطنزى

66

منتخب التواريخ معينى ( فارسى )

به بىوفائى و بدعهدى منسوب كردم تا به حيلت تخت صاين خان ترا مستخلص گردانيدم . اين زمان بر آن تخت سالجيداى قراجو حكم مىكند . اگر فرزند توقتا مىخواهد كه ميان ما قاعدهء پدر فرزندى ممهد باشد سالجيداى را به يورت خود بازفرستد كه نزديك خوارزم است . توقتاى اجابت نكرد . باز نوقاى ايلچيان فرستاد به استدعاى سالجيداى . توقتاى گفت : او مرا چون پدر است . چگونه او را به دست دشمن دهم ؟ و نداد . و نوقاى را خاتونى بود بغايت عاقله و كافيّه ، جانى نام . و به رسالت او پيش توقتاى تردّد كردى . و سه پسر داشت : مهتر جوكه ، و تكه ، و تورى . ايشان هزاره‌اى چند از آن توقتاى بفريفتند و با خود ايل كرده از ايتل بگذرانيدند و دست تهوّر و تهجّم بر ولايت توقتاى دراز كردند و حكم مطلق مىكرد . توقتاى برنجيد و هزارها را طلب داشت . نوقاى نيز اجابت ننمود و گفت : وقتى ايشان را فرستم كه سالجيداى و پسر [ ش ] بايلاق و تماتوقتا را پيش من فرستد . بدان سبب نايرهء فتنه و عداوت از جانبين مشتعل شد و توقتاى لشكرها گرد كرد و در سنهء ثمان و تسعين و ستّ مايه به كنار آب اوزى قريب سى تومان لشكر عرض داد . و چون آن زمستان آب اوزى يخ نگرفت نتوانست گذشت . و نوقاى از موضع خود حركت نكرد و توقتا بهار بازگشت و به كنار آب‌تن ييلاقميشى كرد . ديگر سال نوقاى از آب‌تن با پسران و خواتين بگذشت و باز نيرنگ آغاز نهاد و مىگفت : عزم قوريلتاى دارم تا با شما صفا كنم . و چون دانست كه لشكر توقتاى متفرّق‌اند و با او عددى اندك ، به تعجيل براند تا ناگاه بر سر او رود . توقتا از وصول او خبر يافت و لشكر [ گرد ] كرد . در موضع بخسمارى ، به كنار آب‌تن به‌هم رسيدند ، و مصاف دادند . توقتاى بشكست و منهزم تا سراى انصراف نمود . سه امير ، ماجى و سوتان و سانغوى از نوقاى برگشته روى به توقتا نهادند و توقتا ، تماتوقتاى را پسر بلغه كه مدّتى مديد تا جارس [ حارس ؟ ] و حامى دربند بود ، طلب داشت و باز لشكرى گران برنشاند و روى به جنگ نوقا آورد . نوقاى طاقت مقاومت نداشت . روى برتافت و از آب اوزى بگذشت و شهر قرم را غارت كردند و بردهء بسيار ببردند . اهالى آنجا روى به درگاه نوقاى نهادند و التماس ردّ اسيران كردند . نوقاى فرمود كه اسيران را ردّ كنند . لشكريان يك بار دل با نوقاى بد